انجام دادن کارها وقتی افسردهاید - خلاصه کتاب Getting it done when youre depressed
استراتژیهایی برای مدیریت افسردگی و انجام اقدامات معنادار کشف کنید.
افسردگی میتواند احساسی ایجاد کند که گویی تمام جنبههای زندگی شما را در بر میگیرد. انرژی شما را تحلیل میبرد و روحیه شما را تضعیف میکند. ممکن است باعث شود تواناییهای خود را زیر سوال ببرید و ارزش خود را مورد تردید قرار دهید. حتی کوچکترین کارها نیز طاقتفرسا به نظر میرسند و ایده بهرهوری ممکن است کاملاً دور از دسترس باشد.
اما زندگی با افسردگی به این معنا نیست که نمیتوانید اقدامات معناداری انجام دهید. با یادگیری استراتژیهایی برای ادامه حرکت حتی در سختترین روزها، میتوانید راههایی برای کار کردن در کنار آن پیدا کنید. حقیقت این است که نحوه برخورد شما با روزهایتان و مدیریت اقداماتتان میتواند تفاوت عمیقی در احساس شما نسبت به خود و آنچه به دست میآورید ایجاد کند.
چیزی که ممکن است متوجه نشوید این است که اقدامات اغلب راه را هموار میکنند وقتی که انگیزه وجود ندارد. این وسوسهانگیز است که فکر کنید باید احساس آمادگی یا الهام داشته باشید تا بتوانید کاری را شروع کنید. اما شروع کردن – حتی زمانی که در پایینترین سطح خود هستید – میتواند به شما کمک کند تا حس کنترل را دوباره به دست آورید. گامهای ساده، مانند تغییر تمرکز به بیرون، بازسازی گفتگوهای منفی با خود یا ساختاردهی به روزتان، میتواند چرخه بیحرکتی را بشکند و حس امکانپذیری را بازگرداند. این استراتژیها به کمال یا انرژی بیپایان نیاز ندارند؛ آنها بر انتخابهای کوچک و عمدی تکیه میکنند که شما را به حرکت درمیآورند.
در این بخش، کشف خواهید کرد که چگونه اقدام کردن، حتی زمانی که غیرممکن به نظر میرسد، میتواند به کاهش تسلط افسردگی کمک کند. راههایی برای مدیریت انرژی خود، یافتن حمایت و استفاده از ساختار برای ایجاد ثبات در روزهایتان بررسی خواهید کرد. از قدرت ارتباطات تا اهمیت پیروزیهای کوچک، یاد خواهید گرفت که چگونه محیطی ایجاد کنید که در آن پیشرفت، بدون توجه به سرعت آن، قابل دستیابی و معنادار باشد. این بینشها ابزارهای عملی را ارائه میدهند تا به شما کمک کنند کنترل روزهای خود را به دست بگیرید و دوباره احساس کنید که خودتان هستید.
راه خود را پیدا کنید وقتی افسردگی شما را عقب نگه میدارد.
آیا تا به حال احساس کردهاید که افسردگی شما انگیزهتان را به صفر میرساند؟ اینکه حتی کارهای کوچک نیز غیرقابل عبور به نظر میرسند؟ ممکن است فکر کنید که باید صبر کنید تا حال و هوایتان تغییر کند، اما حقیقت این است که انگیزه پس از شروع کار به وجود میآید. شروع کردن، بدون توجه به احساساتتان، میتواند به پیشرفتهای شگفتانگیزی منجر شود. فنیا این را زمانی کشف کرد که در طول یک دوره افسردگی برای نقاشی کردن تلاش میکرد. در ابتدا، او فکر میکرد که کمبود اشتیاقش به معنای افت کیفیت کارش است، اما پس از بررسی آثار تمامشدهاش، متوجه شد که کیفیت کارش به همان اندازهای است که زمانی احساس الهام میکرد. درس اینجا چیست؟ احساسات شما تواناییتان برای انجام کارها را تعیین نمیکنند – اقدامات شما این کار را میکنند.
شبکههای اجتماعی میتوانند اقدام کردن را حتی سختتر کنند. پیمایش بیپایان محتوا ممکن است به نظر مولد برسد، اما انرژی شما را برای کارهای واقعی تحلیل میبرد. کمالگرایی که در فضای مجازی میبینید میتواند احساس ناکافی بودن شما را تشدید کند و باعث شود که تلاشهای خودتان حتی قبل از شروع، بیمعنی به نظر برسند. تشخیص این تله و استفاده از شبکههای اجتماعی به عنوان پاداش برای انجام کارها میتواند تعادل را بازگرداند و به شما کمک کند تا از هدر دادن زمان ارزشمند جلوگیری کنید.
افسردگی همچنین تمرکز شما را به درون معطوف میکند و باعث میشود که ارتباط با دیگران دشوار شود. این تمرکز درونی عمدی نیست – بلکه یک عارضه جانبی از احساس غرق شدن و گیر کردن است. کیت این را زمانی تجربه کرد که یکی از همکارانش به او گفت که منفیگرایی او چگونه بر تیم تأثیر میگذارد. پس از کمی تأمل، او تلاش آگاهانهای کرد تا توجه خود را به بیرون معطوف کند و به جای احساسات خود، به همکارانش فکر کند. حتی تغییرات کوچک، مانند پرسیدن سوالات یا ارائه تشویق، به او کمک کرد تا دوباره با دیگران ارتباط برقرار کند و احساس تنهایی کمتری داشته باشد.
چالش دیگری که افسردگی ایجاد میکند، خودانتقادی است. افسردگی اغلب شما را متقاعد میکند که کار شما حتی قبل از اتمام، پایینتر از استاندارد است. به عنوان مثال، اوری این را زمانی تجربه کرد که از او خواسته شد یک ارائه بزرگ انجام دهد. او در تواناییهای خود شک داشت و نگران بود که آماده نیست، اما تصمیم گرفت به هر حال ادامه دهد. واکنش مثبت حضار به او یادآوری کرد که افسردگی قاضی منصفی نیست. به تعویق انداختن قضاوت تا زمانی که کار را به پایان برسانید، به شما این فرصت را میدهد که بدون اینکه توسط تردیدهای درونی سختگیرانه منحرف شوید، موفق شوید.
افسردگی را با استراتژیهای ساختاریافته شکست دهید.
"بلند شو! لباس بپوش! حرکت کن!" اینها دستوراتی هستند که الکس در روزهایی که افسردگی باعث میشود نتواند عملکرد مناسبی داشته باشد، به خودش میدهد. به عنوان کسی که به تنهایی کار میکند، او کشف کرد که وانمود کردن به این که گویا خودش یک گروهبان است، به او کمک میکند تا از بیحرکتی عبور کند. تصور کردن این که قویترین و سالمترین نسخهاش به او دستور میدهد، او را به اقدام کردن ترغیب میکند. رانی نیز از روشی مشابه استفاده میکند. برخی صبحها، او با گریه از خواب بیدار میشود و احساس ناامیدی او را فرا میگیرد. اما صدای درونیاش به او میگوید: "بیا دیگه، رانی! کافیه! لباس بپوش! گوشوارههات رو بذار!" با این که هر قدم بیفایده به نظر میرسد، پیروی از این لحن دستوری به او کمک میکند تا روزش را دوباره به دست آورد. هر دو داستان نشان میدهند که چگونه یک صدای درونی سختگیر اما دلسوز میتواند بر چنگال فلجکننده افسردگی غلبه کند.
یک استراتژی مؤثر دیگر، ساختاردهی به روزتان با دقتی مشابه برنامههای روزانه کودکان است. افسردگی در آشفتگی رشد میکند و اغلب باعث میشود احساس گمگشتگی کنید. ملیسا این را زمانی کشف کرد که در خانه با بچههایش بود. بدون ساختار، او بیهدف سرگردان بود، اما اضافه کردن یک شغل پارهوقت به روزهایش تمرکز و هدف داد. حتی تغییرات کوچک، مانند برنامهریزی برای یک فعالیت، میتواند خلقوخو را تثبیت کند و بهرهوری شما را بهبود بخشد.
تفکر مانند یک ورزشکار نیز ابزار دیگری فراهم میکند. ورزشکاران برای موفقیت به نظم، بازیابی و تلاش مداوم متکی هستند. اتخاذ این طرز فکر به معنای در نظر گرفتن فعالیت بدنی به عنوان نگهداری ضروری برای بدن و ذهن شماست. حتی یک پیادهروی کوتاه میتواند اندورفین را افزایش دهد و حرکت ایجاد کند، و به شما کمک کند تا به جای کمالگرایی، بر پیشرفت تمرکز کنید.
تشخیص افسردگی شما نیز به همان اندازه مهم است. افسردگی واقعیت را تحریف میکند و باعث میشود کارهای کوچک طاقتفرسا به نظر برسند. تشخیص این موضوع به عنوان بخشی از بیماری به شما کمک میکند تا چالشها را بازتعریف کنید، سرزنش خود را کاهش دهید و گفتوگوی ذهنی خستهکنندهای که اغلب همراه با آن است را آرام کنید. یادآوری این که "این افسردگی است، نه من"، میتواند به شما کمک کند تا با دلسوزی نسبت به خود عمل کنید و کنترل را دوباره به دست آورید.
ارتباط به شما کمک میکند تا بر افسردگی غلبه کنید.
وقتی افسردگی به سراغتان میآید، حتی کارهای کوچک نیز میتوانند طاقتفرسا به نظر برسند و شما را از نظر ذهنی و جسمی خسته کنند. در چنین روزهایی، داشتن یک دوست حمایتگر در کنارتان میتواند تغییر بزرگی ایجاد کند. لیلینگ، یک معلم، اغلب با یکی از همکارانش در یک کافیشاپ ملاقات میکند تا برنامههای درسی را بنویسد. نشستن در مقابل دوستش باعث میشود که او تمرکز و انرژی او را منعکس کند. حتی در سختترین روزهایش، دانستن این که کسی منتظر اوست تا حاضر شود، به او کمک میکند تا ادامه دهد. حضور و تعهد یک دوست میتواند به شما کمک کند تا در مسیر اهدافتان بمانید، چه در حال اتمام یک کار باشید، چه مدیریت زمان یا حتی فقط گذراندن روز. فردی قابل اعتماد و منظم را انتخاب کنید تا مطمئن شوید که تأثیر او شما را متمرکز و پایدار نگه میدارد.
انزوا اغلب به عنوان یک پاسخ طبیعی به افسردگی احساس میشود، اما میتواند احساس تنهایی را تشدید کند و پیشرفت را مختل کند. تجربه ماکسیم را در نظر بگیرید: پس از یک هفته ماندن در اتاقش، متوجه شد که انزوا غم او را عمیقتر میکند. با ارتباط برقرار کردن، او فهمید که حتی تعاملات کوچک، مانند صحبت با یک همخانه، میتواند روحیه او را تقویت کند و او را تشویق کند تا دوباره به جهان بازگردد. به جای عقبنشینی، گامهای عمدی برای ارتباط با دیگران بردارید، حتی اگر فقط نشستن در کنار آنها در حالی که کار میکنند باشد. بودن در کنار افراد، حتی بدون تعامل فعال، میتواند خلقوخوی شما را بهبود بخشد و شما را از زندگی خارج از محدوده افکار افسردهکننده آگاه کند.
آموزش دادن به دوستان و خانواده درباره تجربهتان به آنها کمک میکند تا درک بهتری از چالشهای شما داشته باشند و با دلسوزی پاسخ دهند. بسیاری از عزیزان میخواهند کمک کنند اما نمیدانند چگونه. توضیح دادن چالشهای خاص شما به آنها راهی برای حمایت مؤثر ارائه میدهد. به عنوان مثال، اطلاع دادن به دوستان که شما در انجام کارهایی مانند پرداخت قبض یا سازماندهی اوراق احساس فلج شدن میکنید، به آنها کمک میکند تا وارد عمل شوند و کمک کنند. با توصیف این که رفتار شما در طول افسردگی چگونه تغییر میکند – مانند دوری از دیگران یا اجتناب از تعامل – به آنها بینشی میدهید تا حمایت متفکرانهای ارائه دهند.
افسردگی اغلب شما را فریب میدهد تا فکر کنید هیچ کس درک نمیکند، اما این بیماری است که صحبت میکند. اجازه دهید انرژی دیگران شما را به جلو بکشد وقتی احساس میکنید گیر کردهاید. و به یاد داشته باشید: حفظ ارتباط میتواند همه چیز را تغییر دهد.
حرکت کنید، خلق کنید و محیط خود را تغییر دهید تا افسردگی را تسکین دهید.
تغییرات فیزیکی و محیطی میتوانند تفاوت بزرگی در مدیریت افسردگی و حفظ بهرهوری ایجاد کنند. تغییرات کوچک در فضای کار، روالها و فعالیتهای فیزیکی میتوانند به شما کمک کنند تا احساس تمرکز و انگیزه بیشتری داشته باشید.
یک گام مهم ایجاد فضای کاری است که از شما حمایت کند. افسردگی اغلب باعث میشود که احساس راحتی یا بهرهوری در هر جایی دشوار باشد. ممکن است با شلوغی، سر و صدا یا عدم وجود نور طبیعی دست و پنجه نرم کنید. ایجاد یک فضای اختصاصی که با نیازهای شما سازگار باشد – چه یک میز تمیز، یک گوشه آرام یا مکانی با عناصر آرامبخش مانند گیاهان – میتواند کمک کند. به عنوان مثال، میلو احساس میکرد که در یک اتاقک کوچک و بدون پنجره گیر کرده است. او درخواست کرد که از راه دور کار کند و اکنون از خانه با منظره حیاط پشتی خود کار میکند که روحیه او را تقویت میکند. سگش نیز او را همراهی میکند و باعث میشود روز کاری کمتر احساس تنهایی کند. پایبندی به یک فضای کاری، حتی در روزهای سخت، عادات مولد را تقویت میکند.
ورزش یک استراتژی ضروری دیگر است. شروع کردن ممکن است زمانی که افسردگی انرژی شما را تحلیل میبرد، غیرممکن به نظر برسد، اما حتی یک پیادهروی ۲۰ دقیقهای میتواند خلقوخوی شما را بهبود بخشد. رابرت، که پس از جدایی از همسرش با مشکل مواجه شده بود، شروع به ورزش روزانه پس از کار کرد. با این که در ابتدا تمایلی نداشت، شروع به وزنهبرداری و دویدن کرد. در عرض یک ماه، انرژی او بهبود یافت و متوجه شد که افسردگیاش کاهش یافته است. ورزش میتواند ساده، اجتماعی یا متناسب با ترجیحات شما باشد – آنچه مهم است این است که حرکت را بخشی از زندگی خود کنید.
خلاقیت نیز راهی قدرتمند برای مبارزه با افسردگی ارائه میدهد. مشارکت در فعالیتهای خلاقانه، حتی زمانی که انگیزه کم است، میتواند حس موفقیت را دوباره زنده کند. به عنوان مثال، آریل زمانی که احساس ناراحتی میکرد، نقاشی کردن را متوقف کرد. شریک زندگیاش او را تشویق کرد تا مدادهایش را بیرون بیاورد و به او یادآوری کرد که چقدر از خلق کردن لذت میبرد. در ابتدا، این کار مانند یک وظیفه به نظر میرسید، اما وقتی شروع کرد، فرآیند نقاشی برایش درمانبخش شد. چه نقاشی باشد، چه نوشتن یا بازگشت به یک سرگرمی قدیمی، خلاقیت میتواند تعادل عاطفی را بازگرداند.
این استراتژیها پایهای برای سلامت روان بهتر تشکیل میدهند. با تلاش عمدی، آنها میتوانند به شما کمک کنند تا بر چالشهای افسردگی غلبه کنید و تمرکز خود را در زندگی روزمره حفظ کنید.
حقیقت، تعادل و ارتباط را از چنگال افسردگی بازپس بگیرید.
افسردگی اغلب ادراک شما را تحریف میکند و افکاری را در ذهن شما میکارد که واقعی به نظر میرسند اما کاملاً گمراهکننده هستند. وقتی مغزتان به شما میگوید که نمیتوانید موفق شوید یا به اندازه کافی خوب نیستید، ضروری است که این ایدهها را به چالش بکشید. این افکار بازتاب واقعیت نیستند، بلکه نشانههایی از وضعیت روانی شما هستند. یادگیری جدا کردن این افکار نادرست از حقیقت مانع از این میشود که آنها کنترل اعمال شما را به دست بگیرند. ریچارد زمانی عمیقاً با این موضوع دست و پنجه نرم میکرد. او احساس میکرد مانند بروس لی در صحنهای از فیلم "اژدها وارد میشود" است که توسط آینهها احاطه شده است. هر جا که نگاه میکرد، بازتابهایی از خودش را میدید، اما هیچکدام واقعی به نظر نمیرسیدند. تا زمانی که او به آن تصاویر تحریفشده اعتماد نکرد و بر یافتن یک حقیقت محکم تمرکز کرد، نتوانست خود واقعیاش را در میان دروغهای افسردگی تشخیص دهد.
عادات مانند مصرف کافئین و قند نیز میتوانند نقش مهمی در تشدید چنگال افسردگی داشته باشند. به عنوان مثال، آنجلو زمانی که در حین کار بر روی یک مرمت چالشبرانگیز احساس گیر کرد، به آبنبات پناه برد. قند به او یک تقویت موقت داد، اما افت انرژی بعدی او را حتی تحریکپذیرتر و خستهتر کرد. در نهایت، او متوجه این الگو شد و شروع به انتخابهای متفاوت کرد، مانند خوردن میانوعدههای متعادل. این به او کمک کرد تا انرژی پایدارتری داشته باشد، که به نوبه خود به او اجازه داد تا با تمرکز بیشتر و ناامیدی کمتری به کارش بپردازد. انتخاب یک میانوعده متعادل به جای چیزی شیرین یا تغییر به قهوه بدون کافئین میتواند از افزایش و افت ناگهانی جلوگیری کند و به حفظ ثبات عاطفی و جسمی در طول روز کمک کند.
کلماتی که در زمان افسردگی به زبان میآورید نیز بسیار مهم هستند. به عنوان مثال، پیر اغلب متوجه میشد که در لحظات دشوار کار به همکارانش پرخاش میکند و به شدت واکنش نشان میدهد. این طغیانها روابط او را تحت فشار قرار داد و باعث شد احساس تنهایی بیشتری کند. وقتی او از واکنشهای تکانشی دست کشید و به نحوه بیان خود توجه کرد، شروع به ترمیم پیوندهایی کرد که تحت فشار قرار گرفته بودند. با مکث قبل از صحبت کردن یا بیان قدردانی به جای انتقاد، میتوانید ارتباطات را حفظ کنید و چنگال احساسات منفی را کاهش دهید. حتی اگر احساس مثبتی ندارید، خودداری از بیان افکار منفی میتواند مانع از این شود که این افکار احساس تنهایی شما را عمیقتر کنند.
وقتی افکار تحریفشده را شناسایی میکنید، عادات حمایتیتری انتخاب میکنید و به آنچه میگویید توجه میکنید، میتوانید کنترل افسردگی بر زندگی خود را کاهش دهید و حس ثبات و ارتباط را بازسازی کنید.
حرکت را حفظ کنید وقتی پیشرفت کند به نظر میرسد.
ایجاد پیشرفت پایدار در مدیریت افسردگی نیازمند صبر، مهربانی با خود و تمرکز بر بلندمدت است. طبیعی است که بخواهید نتایج فوری به دست آورید، اما تغییرات معنادار زمانبر هستند. ممکن است زمانی که تلاشها به سرعت نتیجه نمیدهند، احساس ناامیدی کنید، اما تشخیص این که عقبافتادگیها بخشی از فرآیند هستند، میتواند به شما کمک کند تا به حرکت خود ادامه دهید. با در نظر گرفتن هر بهبود کوچک به عنوان یک بلوک ساختمانی، میتوانید انگیزه خود را حفظ کنید.
جشن گرفتن پیروزیهای کوچک بخش ضروری این رویکرد است. افسردگی اغلب گفتگوهای منفی با خود را تشدید میکند و تشخیص پیشرفت را دشوار میسازد. حتی تأییدهای سادهای مانند، "من به خودم افتخار میکنم که این کار را انجام دادم،" میتواند شروع به تغییر ذهنیت شما کند. این عادت ممکن است در ابتدا ناآشنا به نظر برسد، اما با تمرین آسانتر میشود و به جایگزینی افکار منفی با تقویت مثبت کمک میکند. گسترش این مهربانی به دیگران – چه از طریق کلمات تشویقکننده یا به اشتراک گذاشتن مثبتاندیشی – نیز میتواند خلقوخوی شما را بهبود بخشد و ارتباطات معناداری ایجاد کند.
موفقیت بلندمدت شامل پذیرش این است که پیشرفت خطی نیست و زمان به نفع شما کار میکند اگر ثابتقدم بمانید. حتی زمانی که احساس میکنید هیچ چیز تغییر نمیکند، تلاشی که میکنید به بهبود تدریجی کمک میکند. یک راه عملی برای حفظ این دیدگاه این است که به جای روزها یا هفتهها، به سالها فکر کنید. تمرکز بر گامهای کوچک و قابل مدیریت مانع از احساس غرق شدن میشود و اجازه میدهد پیشرفت به طور طبیعی ایجاد شود. زمان به هر حال میگذرد، پس چرا از آن برای کار کردن به سمت احساس بهتر استفاده نکنید؟
در نهایت، کلید حفظ حرکت در تعادل بین پشتکار و دلسوزی نهفته است. افسردگی میتواند باعث شود پیشرفت کند یا ناچیز به نظر برسد، اما هر قدم به جلو، هرچند کوچک، شما را به جایی که میخواهید باشید نزدیکتر میکند.
خلاصه نهایی
نکته اصلی این بخش از انجام دادن کارها وقتی افسردهای نوشته جولی ای. فاست و جان دی. پرستون این است که اقدام کردن، حتی زمانی که غیرممکن به نظر میرسد، میتواند چنگال افسردگی را شل کند و راه را برای پیشرفت معنادار هموار سازد. افسردگی اغلب انرژی و انگیزه را تحلیل میبرد و باعث میشود حتی سادهترین کارها طاقتفرسا به نظر برسند. اما شما نیازی ندارید که احساس آمادگی یا الهام داشته باشید تا شروع کنید – شروع کردن با گامهای کوچک و عمدی میتواند حس کنترل و امکانپذیری را بازگرداند.
استراتژیهای کلیدی شامل ایجاد ساختار، تغییر تمرکز به بیرون و بازسازی گفتگوهای منفی با خود است. افسردگی در آشفتگی رشد میکند، اما اضافه کردن روال و نظم به روزهایتان میتواند ثبات ایجاد کند. تشخیص و به چالش کشیدن افکار تحریفشده به شما کمک میکند تا دیدگاه متعادلتری به دست آورید، در حالی که تمرکز بر ارتباط با دیگران با انزوا مقابله میکند. اقدامات سادهای مانند پرسیدن سوالات، ارائه تشویق یا به اشتراک گذاشتن چالشهای خود با دوستان یا خانواده حمایتگر میتواند تفاوت عمیقی ایجاد کند.
پیشرفت نتیجه حرکات بزرگ یا اجرای بیعیب و نقص نیست؛ بلکه از اقدامات پایدار و متفکرانهای رشد میکند که با گذشت زمان حرکت ایجاد میکنند. جشن گرفتن پیروزیهای کوچک، حتی زمانی که ناچیز به نظر میرسند، عادات مثبت را تقویت میکند و پایهای برای تغییرات پایدار ایجاد میکند. با صبر و پشتکار، میتوانید از بیحرکتی عبور کنید و به جلو حرکت کنید.
افسردگی چالشبرانگیز است، اما شما را تعریف نمیکند. با برداشتن گامهای کوچک و مداوم، میتوانید تعادل را بازپس بگیرید، با دیگران دوباره ارتباط برقرار کنید و آنچه زندگی را معنادار میکند، دوباره کشف کنید.
خوب، این خلاصه هم تمام شد و امیدواریم از آن لذت برده باشید.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.