اشتباهاتی که در کار مرتکب شدم - خلاصه کتاب mistakes i made at work
کشف داستان زنانی که امنیت را با روح خود معامله کردند.
شما زندگیای ساختهاید که دیگران آن را تحسین میکنند مدارک تحصیلی کسب کردهاید، موانع را شکستهاید و احترام را از فضاهایی که زمانی حق شما برای بودن در آنها را زیر سوال میبردند، به دست آوردهاید. اما این حقیقت آرام که هیچکس به آن اشاره نمیکند این است: ثبات میتواند شروع به احساس رکود کند. آن عناوین سختکوشانه و نقشهای امن؟ آنها همیشه فضایی برای کاری که نبض شما را تندتر میکند باقی نمیگذارند، کاری که کمتر شبیه تعهد و بیشتر شبیه اکسیژن است.
این خلاصه، بینشهایی از ۱۳ داستان برجسته برگرفته از مجموعه اصلی ۲۵ داستان را ارائه میدهد که در آنها زنان تلاطمهای شغلی را به پیشرفتهای بزرگ تبدیل کردند. شما خواهید شنید که چگونه آنها با تردیدها مقابله کردند، موفقیت را دوباره تعریف کردند و وضوح را از میان آشفتگیها استخراج کردند. سفرهای آنها سیاست، فناوری و هنر را در بر میگیرد و استراتژیهای خام برای اعتماد به غرایزتان زمانی که سر و صدای بیرونی تقاضای همرنگی دارد، ارائه میدهد. آنچه شما از این مقاله به دست میآورید یک نقشه راه بینقص نیست، بلکه اثبات این است که بازآفرینی زمانی آغاز میشود که شما دست از دنبال کردن نسخههای از پیش نوشته شده بردارید و شروع به نوشتن نسخه خود کنید.
پرش به جلو
زنان اغلب با انتظارات ناگفتهای مواجه میشوند که مسیرهای شغلی پایدار را انتخاب کنند صعود از نردبانهای سنتی، جمعآوری عناوین چشمگیر و چسبیدن به آنچه امنیت محسوب میشد. این موضوع به ویژه برای کسانی که موانع را در صنایع غالب یا فضاهای نخبهگرا پشت سر گذاشتهاند، صادق است. تحقیقات نشان میدهد که زنان تمایل دارند بیشتر از مردان در نقشهای ناخوشایند بمانند، زیرا نگران این هستند که تغییر مسیر به عنوان نشانهای از عدم قابلیت اطمینان تلقی شود. با این حال، ماندن همیشه بهترین انتخاب نیست. حرکت به سمت کار معنادار اغلب به معنای ترک کردن مناطق امن است.
داستان راشل سیمونز را در نظر بگیرید. سیمونز، که اکنون یک نویسنده پرفروش و متخصص توسعه رهبری است و به خاطر کارش در زمینه رشد اجتماعی دختران شناخته میشود، از کالج واروس، یک موسسه لیبرال معتبر، فارغالتحصیل شد و در صحنههای سیاسی نیویورک آموزش دید نقشهایی در تالار شهر، کمپینهای سنا، بورسیه رودز. از نظر معیارهای بیرونی، او کتابچه راهنمای موفقیت جامعه را تسلط یافته بود. اما در سالنهای معروف آکسفورد، در میان همسالانی که برای امتیازهای بعدی تیم شغلی خود برنامهریزی میکردند، احساس پوچی میکرد. دستاوردها برای او معنای کمی داشتند. اگرچه ترک چنین فرصت ارزشمندی به معنای مواجهه با قضاوت دیگران بود به ویژه برای زنی که انتظار میرفت ثابت کند متعهد است او ترک را به جای ماندن انتخاب کرد.
بازگشت به خانه چالشهایی به همراه داشت: والدین سردرگم، داستانهای غمانگیز، و درد ناشی از ترک یک مسیر پرافتخار. اما این فضا به او امکان تفکر داد. خاطرات کودکی از طرد شدن در زمین بازی دوباره ظاهر شدند و کنجکاوی او را در مورد پرخاشگری رابطهای در میان دختران برانگیختند. گفتگوهای او با یک ویراستار که بر روانشناسی جوانان متمرکز بود، به وضوح غیرمنتظرهای منجر شد. کتابی که او نوشت به موفقیت بزرگی دست یافت و فرصتهایی را ایجاد کرد که با هدف او همخوانی داشتند، نه تایید بیرونی.
مثال دیگر از تغییر مسیر کورینا لاتانز است. لاتانز، یک مهندس پزشکی پیشگام و کارآفرین، یک موقعیت استادی نادر در مهندسی را به دست آورد، اما متوجه الگوهای نگرانکنندهای شد. همکاران زن با خواستههای نامتناسبی مواجه بودند کمیتههای بیپایان در کنار سهمیههای تحقیقاتی که تغییر شغل را خطرناک میکرد. اما دیدن اینکه کار رباتیک او به آزمایشگاهها محدود شده بود، او را ناراحت میکرد. خانوادههایی که به فناوریهای تطبیقی نیاز داشتند، سزاوار راهحلهای واقعی بودند. وقتی یک مرکز استارتآپ در نزدیکی او باز شد، او ثبات آکادمیک را برای تلاشهای کارآفرینی معامله کرد.
موانع اولیه این انتخاب را آزمایش کردند. یک ربات درمانی امیدوارکننده از بودجه تولید فراتر رفت، علیرغم حمایت زیاد. به جای عقبنشینی، تیم لاتانز سازگار شدند. محصول اصلاحشده آنها موفق شد و در سطح جهانی مورد استقبال قرار گرفت. او پشتکار را به آموزش STEM نسبت میدهد دیدن شکستها به عنوان نقاط داده، نه شکست. اکنون سفر او الهامبخش دیگرانی است که مسیرهای غیرمتعارف را در نظر میگیرند.
این داستانها یک رشته مشترک دارند: تاثیر معنادار به ندرت از دنبال کردن نسخههای سفت و سخت پیروی میکند. برای زنانی که شرطی شدهاند تا از اشتباهات اجتناب کنند، رها کردن نیاز به پیشرفت خطی کامل میتواند رشد غیرمنتظرهای را ایجاد کند. امنیت مهم است، اما همخوانی بین تلاشهای روزانه و ارزشهای عمیقتر نیز اهمیت دارد. خواه از طریق نوشتن، نوآوری یا کانالهای دیگر، تحقق اغلب فراتر از امنیت چکلیستها و ستارههای طلایی قرار دارد.
با اولویت دادن به کنجکاوی به جای سنت، هر دو سیمونز و لاتانز کاری را کشف کردند که فراتر از معیارهای سطحی موفقیت بود. مسیر آنها به ما یادآوری میکند که رشد گاهی اوقات مستلزم رها کردن نردبانهایی است که به آنها چسبیدهایم و اعتماد به توانایی خود برای رسیدن به نردبانهای جدید است.
چگونه صدای خود را پیدا کنید.
چالشبرانگیزترین مبارزهها اغلب حول محور حفظ هویت شما در سیستمهایی است که بر پایه همرنگی ساخته شدهاند. مدارس، گالریها و فضاهای مشابه اغلب اولویت را به تطبیق با صداهای از پیش تعریفشده میدهند تا احترام به ارزشهای فردی. چه اتفاقی میافتد وقتی باورهای اصلی شما با آنچه انتظار میرود در تضاد قرار میگیرد؟ چگونه میتوانید به خود وفادار بمانید وقتی همه چیز دور تا دور شما با آن حقیقت مقاومت میکند؟
ایلئانا خیمنز، یک مربی و مدافع برنامههای درسی فراگیر که کارش بر روی صدای حاشیهنشینان متمرکز است، با این واقعیت هنگام تدریس در یک مدرسه خصوصی مواجه شد. او در محیطی کار میکرد که اکثر دانشآموزان و کارکنان پیشینه او را نداشتند و متوجه شد که برنامههای درسی انعطافپذیر ادبیات با دانشآموزان ارتباط برقرار نمیکنند. بسیاری از جوانان از دیده نشدن رنج میبردند، وضعیتی که او خود در کودکی تجربه کرده بود، تا اینکه نویسندگانی را یافت که با هویت او صحبت میکردند. معرفی آثار نویسندگان متنوع بیش از یک تنظیم برنامه درسی بود — این سوال را مطرح میکرد که چه کسانی سزاوار داشتن صدایی در آموزش هستند.
واکنشها به سرعت ظاهر شدند. در یک جلسه تنشزا، سرپرست او نقد مفصلی از روشهایش ارائه داد. در میان کلاسهای سیاسی و چمنزارهای گسترده، او تلاش کرد تا آرامش خود را حفظ کند در حالی که بازخوردی را دریافت میکرد که بیشتر درباره حفظ سنت بود تا آموزش.
خیمنز ماموریت خود را رها نکرد. او به آرامی شروع به ادغام متون نادیده گرفتهشده کرد و کلاسهایی ایجاد کرد که در آن دانشآموزان میتوانستند روایتهای ناآشنا را کشف کنند. همکاریهای او با بخش تئاتر درهایی را به روی نمایشنامهنویسان از پیشینههای مختلف گشود. این تغییرات تدریجی یک حقیقت را برجسته کرد: تغییر سیستمهای سفت و سخت نیاز به پشتکار، همکاری خلاقانه و دانستن این دارد که چه زمانی به دنبال محیطهایی باشید که با دیدگاه شما همخوانی بیشتری دارند.
هنرمندان نیز با چالشهای مشابهی مواجه هستند. تام گوردون را در نظر بگیرید، که کار پیشگامانه او در موسیقی تجربی و هنر مجازی بعدها به میراثی به عنوان یک نماد فرهنگی تبدیل شد. در ابتدای کارش، گالریهای تجاری سبکهای مطمئن و قابل فروش را ترجیح میدادند، که با میل او به بیان خام و بدون فیلتر در تضاد بود. تغییر زمانی رخ داد که او با صحنه موسیقی تجربی نیویورک ارتباط برقرار کرد. در اینجا، جذابیت تجاری جای خود را به آزادی از مواد سفت و سخت داد. بدون آموزش رسمی، او این فضا را پذیرفت و اصالت را به جای کمال فنی به کار گرفت.
حتی در موسیقی جایگزین نیز انتظارات باقی ماند. اجراکنندگان زن اغلب شخصیتهای اغراقشده یا شورشی را اتخاذ میکردند. حضور او اما زمینی بود و از کلیشههای اجرایی اجتناب میکرد تا انرژی اصیل هر اجرا را شکل دهد. سالها بعد، این فلسفه راهنمای بازگشت او به هنرهای تجسمی شد. او از توسعه یک "سبک" مشخص اجتناب کرد و به جای آن آثاری را انتخاب کرد که خودجوش و حتی ناتمام به نظر میرسیدند و در برابر دستهبندی آسان مقاومت میکردند.
این داستانها مضامین مشترکی دارند: وفادار ماندن به خود اغلب به معنای تغییر شکل سیستمها به جای پذیرش محدودیتهای آنها است. برای خیمنز، این شامل تغییرات تدریجی در آموزش بود. برای گوردون، این به معنای رد کامل هنجارهای هنر تجاری بود. هر دو مسیر نیاز به تعادل بین قاطعیت و انعطافپذیری داشتند — دانستن این که چه زمانی باید مرزها را از درون فشار داد و چه زمانی چیزی جدید ساخت.
تاثیر این کار فراتر از یکپارچگی شخصی است. با ایجاد فضاهایی که در آن اصالت رشد میکند، دیگران نیز اجازه مییابند همین کار را انجام دهند. دانشآموزانی که در معرض برنامههای درسی فراگیر قرار میگیرند، راههای جدیدی برای دیدن خود کشف میکنند. مخاطبانی که با هنر ناب مواجه میشوند، زیبایی را در ناقصها پیدا میکنند. تغییر پایدار زمانی آغاز میشود که افراد انتخاب میکنند به حقیقت خود احترام بگذارند و امواجی ایجاد کنند که به دیگران اجازه میدهد همین کار را انجام دهند.
یادگیری درخواست کردن
برای زنان در فضاهای حرفهای، درخواست حمایت یا فرصتها اغلب چالشهای منحصر به فردی را به همراه دارد. دادهها نشان میدهند که زنان کمتر در مورد حقوق خود مذاکره میکنند، در جستجوی پیشرفت تردید دارند یا در مقایسه با همتایان مرد خود کمتر درخواست کمک میکنند. این الگو با تصورات محیط کار مرتبط است: زنانی که از خود دفاع میکنند ممکن است به عنوان افراد منفی برچسب بخورند، در حالی که رفتار مشابه از مردان معمولاً تأیید میشود. غلبه بر این پویایی نیاز به مهارت و پشتکار دارد و مسیرهایی را برای رشد شخصی و تغییرات سازمانی گستردهتر ایجاد میکند.
دانیلز اوفی در اوایل آموزش پزشکی خود با این واقعیت مواجه شد. به عنوان یک رزیدنت سال دوم در میان همکاران مرد، او با اولین تصمیم حیاتی خود در مورد یک بیمار مواجه شد. یک پرستار پیشنهاد داد که قبل از قطع سرم، انسولین طولانیاثر تجویز شود. اوفی تردید کرد. او کاملاً از بهترین روش عمل آگاه نبود اما مشتاق بود تا در محیطی که به تخصص زنان شک داشت، اقتدار خود را نشان دهد. او پیشنهاد را رد کرد و از پرسیدن دلیل ضرورت آن خودداری کرد. او تمام روز را به دقت مدیریت سطح قند بیمار گذرانده بود و معتقد بود که افزودن انسولین طولانیاثر غیرضروری و حتی خطرناک است. پرستار ابرو بالا انداخت اما بیشتر اصرار نکرد.
دو ساعت بعد، بیمار استفراغ کرد و سطح هوشیاری او به طور خطرناکی کاهش یافت. یک رزیدنت ارشد مداخله کرد و متعجب شد که چرا انسولین تجویز نشده است. اوفی در اورژانس ایستاده بود و یخ زده بود — وقتی تردید کرده بود، میتوانست به سادگی بپرسد که چرا انسولین لازم است. امتناع او از این کار تقریباً باعث فاجعه شده بود.
بیمار بهبود یافت، اما اوفی هفتهها با احساس گناه دست و پنجه نرم کرد. او متوجه شد که ترس او از به نظر ناآماده رسیدن، قضاوت او را تحت تأثیر قرار داده است. این موضوع رویکرد او به پزشکی را تغییر داد. بعدها، هنگام راهنمایی رزیدنتهای جدید، او بر ایجاد فضاهایی تمرکز کرد که در آن پرسشها احساس امنیت میکردند، به ویژه برای زنانی که با فشارهای مشابه مواجه بودند.
سالها قبل، جونا بارشا با چالشهای مشابهی روبرو شده بود. او پس از تحصیل در رشته هنر، کار خود را در مشاوره آغاز کرد و وظیفه تحلیل دادههای تبلیغاتی به صورت دستی به او محول شد. در یک مرحله، در زیرزمین یک مشتری، او اعداد را روی برگههای بزرگ کاغذ کپی میکرد. خسته و ناامید، او یک میانبر ابداع کرد اما به توانایی خود اطمینان نداشت. او به سرعت اعداد را تغییر داد تا با انتظارات همخوانی داشته باشد.
وقتی همکاران نتوانستند نتایج او را تکرار کنند، بارشا اقدامات خود را به سرپرستش اعتراف کرد. به جای توبیخ، سرپرست او حجم کاری غیرمنطقی که با آن مواجه شده بود را تأیید کرد. این به او آموخت که شفافیت در مورد محدودیتها میتواند منجر به بهبودهای سیستماتیک شود، به ویژه برای زنان در حوزههای تحت سلطه مردان.
این داستانها حقیقت مشترکی را برجسته میکنند: درخواست حمایت نشانه ضعف نیست. پیشرفت اغلب به تلاش مشترک و پذیرش عدم قطعیتها بستگی دارد. برای زنان، توسعه این مهارت میتواند مسیرهای شغلی و هنجارهای محیط کار را تغییر دهد و ثابت کند که رشد نه از تلاش فردی، بلکه از شجاعت جمعی ناشی میشود.
قدرت نه گفتن
زنان در محیطهای حرفهای اغلب با معضلاتی حول محور رد درخواستها مواجه میشوند. تعیین محدودیتها برای خواستههای بیش از حد، رد انتظارات کماهمیت یا دنبال کردن مسیرهای شغلی غیرمتعارف، شامل تعادل بین اولویتهای شخصی و فشارهای خارجی است. این روایتها نشان میدهند که چگونه محدودیتهای اخلاقی میتوانند به نفع دیگران استفاده شوند.
آنا هولمز، بنیانگذار پیشروی جسیکا، پلتفرمی که رسانههای فمینیستی را متحول کرد، وبسایت پیشگام خود را در زمانی تأسیس کرد که دیدگاههای زنان در فضاهای دیجیتال نادیده گرفته میشد. در سالهای اولیه، او با حجم کاری سنگینی مواجه بود: انتشار مقالات هر ده دقیقه، تعامل با خوانندگان به صورت ساعتی و پاسخ به نظرات تا پاسی از شب. رشد سریع پلتفرم از پیشبینیها فراتر رفت، اما هزینههای شخصی نیز زیاد بود. هولمز دچار مشکلات مزمن سلامتی شد. دوستیها از بین رفتند. خواب او نامنظم شد. سالها بعد از ترک پروژه، او هنوز با میل به بررسی معیارها و پاسخ به هر انتقاد آنلاین دست و پنجه نرم میکرد.
قطع این چرخه چالشبرانگیز بود زیرا کار از هویت او جدا نبود. پلتفرم فقط یک شغل نبود نمایانگر یک تغییر فرهنگی بود. در نهایت، هولمز متوجه شد که فداکاریهای او یک استاندارد سمی برای همتایان در صنعت ایجاد کرده است. عقبنشینی به او اجازه داد تا برای تعادل تبلیغ کند و نشان دهد که رهبری مؤثر نیازی به خودویرانی ندارد.
لومه مرفه، کارآفرین اجتماعی که مدرسهاش برای کودکان پناهنده به مدلی برای آموزش آگاه از تروما تبدیل شد، با رد درخواستها از منظر عدالت مواجه شد. یکی از دانشآموزان، دوک، به دلیل استعدادش در فوتبال و پیشینه دردناکش برجسته بود. مرفه که والدینش را در جنگ از دست داده بود، با همدلی به او نزدیک شد. او استثناهایی قائل شد: منتظر ماندن برای او در مدرسه، نادیده گرفتن غیبتها و فراهم کردن امکانات. اما وقتی دانشآموز دیگری این نابرابری را زیر سوال برد و پرسید چرا دوک این تساهل را دریافت میکند، مرفه با یک بازنگری مواجه شد. همدلی او، اگرچه با نیت خوب، عدالت بنیادین برنامه را زیر سوال برده بود.
اعمال قوانین یکسان منجر به خروج دوک شد. این نتیجه بر مرفه سنگینی کرد و او از خود پرسید که آیا در حق او کوتاهی کرده است. با این حال، این تصمیم اصول مدرسه را تقویت کرد. دانشآموزان شروع به اعتماد کردند که قوانین به طور مساوی اعمال میشوند و جامعه را تقویت کردند. حفظ استانداردها، حتی به صورت دردناک، مأموریت مؤسسه را حفظ کرد.
روت رایشل، که کارش به عنوان منتقد آشپزی داستانسرایی آشپزی را بازتعریف کرد، با رد درخواستهای مهمی در اوایل کارش مواجه شد. همکاران و خانواده نقش او در بانکداری شرکتی را محتاطانه میدانستند فرصتی برای ثبات در یک اقتصاد نامطمئن. اما ساختار سختگیرانه بانک با غرایز خلاقانه رایشل در تضاد بود. او شغل خود را رها کرد تا به نوشتن درباره غذا بپردازد، حوزهای که هرگز به صورت حرفهای به آن فکر نکرده بود. این تصمیم او را به سمت نقشهای تأثیرگذار در نشریات بزرگ هدایت کرد، جایی که او نحوه تعامل مخاطبان با فرهنگ آشپزی را تغییر داد.
این داستانها یک موضوع مرکزی را نشان میدهند: رد درخواستها به عنوان حفاظت. برای هولمز، این کار سلامت را حفظ کرد و هنجارهای رهبری را تغییر داد. برای مرفه، این کار یکپارچگی مؤسسه را حفظ کرد. برای رایشل، این کار پتانسیل خلاقانه را محافظت کرد. هر انتخاب این زنان با خطراتی همراه بود انزوا، احساس گناه، عدم اطمینان مالی اما همچنین مشخص کرد که چه چیزی ارزش محافظت دارد.
عمل رد درخواستها اغلب باعث مواجهه با هویت میشود. وقتی دیگر انتظارات دیگران را برآورده نمیکنیم، چه کسی هستیم؟ وقتی بارهایی که دیگر مناسب نیستند را کنار میگذاریم، چه چیزی باقی میماند؟ این داستانها نشان میدهند که محدودیتها موانع نیستند آنها معماری کار هدفمند هستند.
ساخت تابآوری
شکستها اغلب مانند فصلهای پایانی به نظر میرسند. اما برای بسیاری، این لحظات میتوانند جرقهای برای شروعهای جدید باشند. بیایید به سه داستان از زنانی نگاه کنیم که زندگیشان نشان میدهد چگونه شکستهای ظاهری میتوانند با رویکردی آگاهانه، رشد را تقویت کنند.
جودیت وارنر، روزنامهنگاری که نقدهایش درباره مادرانه مدرن گفتوگوی ملی را برانگیخت، حرفهای را در شکلدهی به گفتوگوی عمومی از طریق ستون خود در نیویورک تایمز ساخت. هنگامی که این ستون به طور ناگهانی پایان یافت، او مخاطبان ثابت خود را از دست داد. روزها به هفتههایی تبدیل شدند که او به صفحهها چسبیده بود و بحثهایی را دنبال میکرد که دیگر در آنها مشارکت نمیکرد. مشاهده صریح دخترش "این دیگر به اندازه کافی طول کشیده است" به عنوان یک محرک عمل کرد. وارنر با دوستانش دوباره ارتباط برقرار کرد، ملاقاتهای روزانه را از سر گرفت و انرژی خود را صرف نوشتن کتابی درباره سلامت روان کودکان کرد. اگرچه این کار کوتاهتر از انتظارات بود، اما با والدین و مربیان طنینانداز شد. درخواستها برای سخنرانی سرازیر شدند و جوایزی به دنبال آمدند. آنچه به عنوان فروپاشی حرفهای آغاز شده بود، به کاری با تأثیری فراتر از شناخت شخصی تبدیل شد.
داستان دیگر از روت اوستاک، رماننویسی است که آثار برندهجایزهاش داستان و جستوجوی معنوی را به هم پیوند میدهد. کارهای اولیه او کبودیهای اخلاقی به جا گذاشت به ویژه یک نمایش آشپزی که توسط گروههای صنعتی تأمین مالی میشد. سالها بعد، برخی از این تجربیات الهامبخش داستانهای او شدند. به جای دفن ناراحتی، او به آن شکل روایی داد. رمان اول او آن بخشهای شغلی را از طریق شخصیتهای داستانی بازسازی کرد، از جمله آزمونی که او انجام داده بود. تحسین این کتاب مسیر ادبی او را آغاز کرد و ثابت کرد که اشتباهات گذشته وقتی با صداقت بررسی شوند، پتانسیل خلاقانه دارند.
کورت دوئرک، روانشناسی که برای تحقیقاتش درباره ذهنیت رشد شناخته شده است، حقایق مشابهی را کشف کرد. با مشاهده کودکان در حل پازلها، او دو واکنش متمایز را مشاهده کرد. برخی از چالشها کنارهگیری میکردند و از اشتباهات میترسیدند. برخی دیگر با اشتیاق آشکار به آنها نزدیک میشدند. این تقسیمبندی دوئرک را به شناسایی دو نگرش اصلی نسبت به تواناییها سوق داد. یک دیدگاه مهارتها را به عنوان ویژگیهای ثابتی میداند که نیاز به محافظت دارند. دیدگاه دیگر آنها را به عنوان تواناییهایی میداند که از طریق تلاش تقویت میشوند. سفر شخصی او این کشف را تأیید کرد کمالگرایی اولیه جای خود را به چالشهای بازاریابی داد، از جمله رد مکرر مقالات که تحقیقات او را به سمت وضوح بیشتر سوق داد.
رشتههای مشترکی در این تجربیات دیده میشود. بهبودی اغلب با گامهای کوچک و آگاهانه آغاز میشود بازگشت به جامعه، بررسی انتخابهای گذشته، و بازتعریف چالشها به عنوان فرصتهای ساخت مهارت. بازگشت وارنر به ارتباط انسانی، کاوش خلاقانه اوستاک از پشیمانیها، و تغییر دوئرک از اجتناب از اشتباهات به مطالعه آنها، همگی تابآوری را به عنوان یک تمرین به جای سرنوشت نشان میدهند.
نتیجهگیری؟ آنچه به عنوان شکست به نظر میرسد اغلب حاوی پتانسیلهای ناشناخته است. با نزدیک شدن به شکستها با کنجکاوی به جای قضاوت، ابزارهایی برای تغییر معنای آنها به دست میآوریم. خواه از طریق بازآفرینی خلاقانه، حمایت جامعه، یا تغییر در دیدگاه، لحظات معمولی تلاش میتوانند امکانات فوقالعادهای برای کسانی داشته باشند که مایل به نگاه عمیقتر هستند.
خلاصه نهایی
در این خلاصه از کتاب اشتباهاتی که در کار مرتکب شدم نوشته جسیکا باکال، آموختهاید که ساختن یک زندگی هدفمند به ندرت از یک خط مستقیم پیروی میکند بلکه در پیچوتابها رشد میکند.
زنان در صنایع مختلف، از سیاست تا رباتیک، ثابت کردهاند که کار معنادار زمانی آغاز میشود که به صدای آرامی که شما را به سمت اصالت فرا میخواند، گوش دهید. داستانهای آنها درباره حرکات بزرگ نیست، بلکه درباره اعمال روزانه اعتماد است: ترک نقشهایی که شادی را از بین میبرند، به چالش کشیدن سیستمهایی که تقاضای همرنگی دارند، و پذیرش عدم قطعیت به عنوان سوخت خلاقیت. رشتهای که آنها را به هم پیوند میدهد؟ شجاعت به معنای نبود ترس نیست بلکه به معنای امتناع از اجازه دادن به ترس برای نوشتن داستان شماست. آنچه با خود به جلو میبرید یک نقشه دقیق نیست، بلکه اجازهای است برای ویرایش قوانین تا زمانی که با زندگیای که برای آن اینجا هستید، همخوانی پیدا کنند.
خوب، این خلاصه هم تمام شد و امیدواریم از آن لذت برده باشید.
- ۰۳/۱۲/۲۹
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.