هنر خود را خلق کن، مهم نیست چه اتفاقی بیفتد - خلاصه کتاب Make Your Art No Matter What
راههایی برای حفظ یک تمرین خلاقانه سالم
هنرمندان با چالشهای منحصر به فردی روبرو هستند که میتوانند حفظ یک زندگی خلاقانه را دشوار کنند. از بیثباتی مالی و محدودیتهای زمانی گرفته تا تردید به خود و فشارهای اجتماعی، مسیر خلق هنر اغلب مملو از موانعی است که میتوانند انگیزه را کاهش داده و بیان هنری را خفه کنند. این واقعیتها میتوانند آنقدر طاقتفرسا شوند که بسیاری از هنرمندان خود را در موقعیتی بیحرکت مییابند و قادر به ادامه کار خلاقانه خود نیستند، که این موضوع باعث رنج بیشتر آنها میشود.
اگر این شرایط برای شما آشنا به نظر میرسد، این مطلب راهحلی پیش روی شما قرار میدهد. اقدامات سادهای وجود دارند که میتوانید برای حمایت از جنبههای عملی و احساسی زندگی خلاقانه خود انجام دهید، در حالی که به شما کمک میکنند با تقاضاهای روزمره معمول نیز کنار بیایید. در بخشهای پیشرو، خواهید آموخت که چگونه از ترسها و ناامیدیها عبور کنید، دوباره با روحیه خلاق خود ارتباط برقرار کنید و هنر خود را به عنوان یک تمرین حیاتی و مادامالعمر گرامی بدارید.
ادعای زمان خود: اولویتبندی هنر در زندگی
اگر شما یک هنرمند هستید چه موزیسین، نقاش، نویسنده یا هر نوع خلاق دیگر و برای پایبندی به کار هنری خود تلاش میکنید، احتمالاً احساس میکنید که دلیل خوبی برای این موضوع دارید. برای بیشتر هنرمندان، دلیل شماره یک، زمان است.
مبارزه با زمان یک معضل وجودی است. اگر کمی فاصله بگیرید و به این فکر کنید که چند نفر روی زمین زندگی میکنند و چه زمان محدودی برای به جا گذاشتن اثر خود داریم، این موضوع میتواند هم ناامیدکننده و هم انگیزهبخش باشد. این به شما بستگی دارد، اما بهترین کار این است که از این دیدگاه به عنوان سوخت برای جاهطلبیهای خود استفاده کنید.
دانستن اینکه زمان ما محدود است، ما را وادار میکند تا بپرسیم: چگونه میخواهیم آن را سپری کنیم؟ با این هدیه گرانبهای وجود چه انتخابهایی خواهیم کرد؟ پاسخ ساده اما عمیق است: هنر خود را در اولویت قرار دهید. به راحتی میتوان درگیر خواستههای بیپایان زندگی شد شغل، خانواده، حواسپرتیهای دیجیتال اما دنیا به شما زمانی برای خلق کردن هدیه نمیدهد. شما باید آن را به دست آورید.
به عبارت دیگر: شما هنر خلق نمیکنید برای پول یا پاداش. شما هنر خلق میکنید چون یک هنرمند هستید و اگر این کار را نکنید، احساس بدبختی و ناکامل بودن خواهید کرد. نادیده گرفتن کار هنریتان فقط به خود شما آسیب میزند، و این آسیب سپس به اطرافیانتان نیز سرایت میکند.
برای بازپسگیری زمان خلاقانه خود، ابتدا صادقانه به نحوه استفاده از زمانتان نگاه کنید. یک هفته را به انجام یک بررسی زمان اختصاص دهید، که شامل یادداشت کردن کارهایی است که هر ۱۵ دقیقه انجام میدهید. این تمرین میتواند الگوهای شگفتانگیزی را آشکار کند. به شما کمک میکند عادتهایی را که به شما خدمت نمیکنند شناسایی کنید و آنها را با خلق هنر جایگزین کنید. هدف ایجاد یک رژیم سخت و جدید نیست؛ بلکه باز کردن فضایی برای چیزی است که واقعاً اهمیت دارد.
پس، به برنامه فعلی خود نگاهی دقیق بیندازید و زمانهایی را برای کار هنری خود پیدا کنید. نتیجه نهایی؟ زمان بینهایت نیست. از احساس گناه دست بکشید، کمالگرایی را رها کنید و کار هنری خود را مانند چیزی مقدس محافظت کنید زیرا همین طور است.
بازنگری درآمد
بعد از زمان، یکی از بزرگترین دغدغههای هر هنرمند پول است. چگونه میتوانید هم زندگی خود را بگذرانید و هم به خلق هنر ادامه دهید؟ این سوال یک پارادوکس برای حل کردن نیست، بلکه یک تمرین تعادل است که باید در طول زندگی خود بارها آن را تنظیم و بازتنظیم کنید.
اگرچه چالشبرانگیز است، اما سعی کنید حس ارزش هنری خود را به درآمدی که از کار هنریتان به دست میآورید گره نزنید. این طرز فکر میتواند سمی باشد. شما نیازی ندارید که از هنر خود درآمد کسب کنید تا برای آن ارزش قائل شوید. در عوض، اشتغال را به عنوان چیزی بازتعریف کنید که زندگی شما، از جمله تلاشهای خلاقانهتان، را تأمین میکند.
تحمیل بار درآمدزایی به هنرتان میتواند منجر به فرسودگی یا حتی احساس نارضایتی شود. به یاد داشته باشید، هنر شما وجود دارد چون شما یک هنرمند هستید نه به این دلیل که برای شما درآمد ایجاد میکند. این ایده رادیکال به شما اجازه میدهد ذهنیت سالمتری داشته باشید: حتی اگر هنر شما هرگز درآمدی ایجاد نکند، باز هم مهم است و ارزش دنبال کردن دارد.
حالا بیایید به نوع کاری که میتواند مکمل زندگی خلاقانه شما باشد فکر کنیم. ابتدا فهرستی از تمام شغلهایی که داشتهاید تهیه کنید همراه با چیزهایی که از هر کدام دوست داشتید یا نداشتید. آیا در محیطهای ساختاریافته رشد میکنید یا انعطافپذیر؟ آیا از همکاری لذت میبرید یا به تنهایی بهتر کار میکنید؟ چه مهارتهای قابل عرضهای در این مسیر کسب کردهاید؟ این تمرین میتواند الگوها و گزینههایی را آشکار کند که به اشتغال رضایتبخش و پایدار منجر میشوند.
وقتی صحبت از درآمدزایی از مهارتهایتان میشود، فرصتهایی فراتر از رسانه اصلی شما وجود دارد. برای مثال، تدریس چه کلاسهایی برای کودکان یا کارگاههایی برای بزرگسالان اغلب یک روش پایدار برای کسب درآمد هنرمندان است. اما سعی کنید خارج از چارچوب فکر کنید. مثلاً، یک موزیسین در یک گروه ممکن است با ساخت موسیقی برای تبلیغات درآمد کسب کند. به همین ترتیب، بسیاری از نویسندگان به عنوان ویراستار فریلنسر کار پیدا میکنند.
هدف اینجا این است که رابطه خود با کار پردرآمد را «به اندازه مناسب» تنظیم کنید. اشتغال ابزاری است برای حمایت از زندگی و هنر شما نه برعکس. با کاهش فشار مالی روی خلاقیتتان، میتوانید کار هنری خود را شاد و پایدار نگه دارید.
مشکلات مالی
اشتغال یکی از عوامل اصلی است که بر احساس ثبات یک هنرمند تأثیر میگذارد، اما رابطه آنها با پول نیز به همان اندازه مهم است.
پول احساسات شدیدی را در بسیاری از افراد خلاق برمیانگیزد، از جمله خشم، احساس گناه و ترس. اغلب، سواد مالی چیزی نیست که به ما آموزش داده شود. در عوض، عادتهای بدی را یاد میگیریم که ترک آنها دشوار است.
همانطور که در مورد بسیاری از مسائلی که به آنها اشاره میکنیم، راهحل با آگاهی شروع میشود. وقتی بار احساسی مرتبط با نحوه تفکر و مدیریت پول خود را درک کنید، میتوانید فرآیند شکلگیری عادتهای بهتر را آغاز کنید. صادقانه به تاریخچه مالی خود نگاه کنید، از جمله این که خانواده شما چگونه باورهای شما درباره پول را شکل دادهاند و آیا این باورها باعث میشوند کمتر از حد توان درآمد داشته باشید یا کار خود را کمارزش جلوه دهید. برای مثال، ممکن است برای کارهای هنری خود کمتر از حد معمول هزینه دریافت کنید، چون والدینتان به استعدادهای هنری ارزشی قائل نیستند.
داشتن رابطه سالم با پول آسان نیست، اما میتوانید با تعیین اهداف مالی کوتاهمدت و واقعبینانه، مانند پسانداز برای یک صندوق اضطراری یا پرداخت بدهی، گامهایی در جهت درست بردارید. در مورد رفتارهای روزمره، میتوانید از روش پاکت استفاده کنید: در ابتدای هر ماه مبلغ مشخصی پول نقد برای چیزهایی مانند خرید مواد غذایی بردارید و آن را به عنوان حد غیرقابل مذاکره ماهانه خود در نظر بگیرید. همچنین از ایمیلهای تبلیغاتی و خدمات اشتراکی که واقعاً به آنها نیاز ندارید، لغو اشتراک کنید.
ترس یک احساس جهانی است. این یک مکانیسم ذاتی است که ما را ایمن نگه میدارد. اما برای هنرمندان بهطور ویژه فلجکننده است. اضطرابهای روزمره مانند رد شدن یا خلق هنر بد میتواند مانند یک سناریوی مرگوزیر بنیادی به نظر برسد.
کلید کار این است که از این ایده دست بکشید که هرگز بر ترس غلبه خواهید کرد. این اتفاق نخواهد افتاد. در عوض، از سه اصل استفاده کنید: آگاهی، پذیرش و اقدام.
ابتدا با فهرست کردن ترسهای خود، آگاهی ایجاد کنید. سپس آنها را بدون قضاوت بپذیرید وجود آنها را تصدیق کنید بدون این که اجازه دهید شما را تعریف کنند. در نهایت، برخلاف ترس خود عمل کنید و خود را به انجام کاری که از آن میترسید وادارید. با قدمهای کوچک شروع کنید و مقاومت خود را افزایش دهید، مثلاً با به اشتراک گذاشتن کار خود با دوستان مورد اعتماد یا افزایش تعرفههای خود.
هنرمندان تمایل دارند هم از ترس و هم از پول دوری کنند. اما در واقع، اینها میتوانند فرصتهایی برای رشد باشند، به هنرمندان کمک کنند کنترل را دوباره به دست آورند و در عین حال به علایق خلاقانه خود وفادار بمانند.
غم و روابط
غم یک مهمان ناخوانده در سفر زندگی است همیشه حاضر، اغلب ترسآور، اما عمیقاً انسانی. با این حال، مانند ترس، غم چیزی نیست که بر آن غلبه کنیم یا از آن اجتناب کنیم؛ بلکه چیزی است که باید از آن عبور کنیم.
غم انباشتهشونده، موذی و بیامان است و به روشهایی که ممکن است انتظارش را نداشتهایم ظاهر میشود. از تحریکپذیری گرفته تا غم عمیق، غم میتواند اگر به آن پرداخته نشود، به هر گوشهای از زندگی ما نفوذ کند. برای بسیاری از هنرمندان، کار خلاقانه به وسیلهای برای کاوش در غم تبدیل میشود. هنر میتواند مسیری برای عبور از آن فراهم کند، آن را به چیزی ملموس و معنادار تبدیل کند.
اما باز هم، آگاهی در اینجا ضروری است. از آنجا که بخشی از نقش هنر تبدیل تجربیات دشوار است، ایجاد محیطهای حمایتی برای خودمان به عنوان هنرمند بسیار مهم است، نه فقط برای کارمان، بلکه برای احساساتی که به طور اجتنابناپذیری همراه آن ظاهر میشوند.
روابط سالم در این حمایت نقش محوری دارند. چه رابطه شما با خودتان باشد، چه با خانواده یا همکاران، این ارتباطات به روشهای عمیقی بر کار هنری شما تأثیر میگذارند. خودآگاهی کلیدی است؛ درمان میتواند ابزارهایی را برای درک این که گذشته چگونه بر پویاییهای حال شما تأثیر میگذارد، فراهم کند. روابط قوی و حمایتی، همانهایی هستند که به عنوان پایه عمل میکنند، شما را برای کار خلاقانهتان شارژ میکنند و در عین حال به شما اجازه میدهند به طور کامل برای کسانی که دوستشان دارید حضور داشته باشید.
تبدیل احساسات به هنر
بیایید یک قدم دیگر به قلمرو درمانی نزدیکتر شویم و به سهگانه افکار، احساسات و رفتارها بپردازیم. چون بیایید با آن روبرو شویم: اینها چیزهایی هستند که میتوانند به هر تعداد مانع خلاقانه منجر شوند.
جمله «به هر چیزی که فکر میکنی باور نداشته باش» ممکن است به اندازهای ساده باشد که روی یک برچسب سپر ماشین جا شود، اما این به معنای درست نبودن آن نیست. افکار میتوانند فریبنده باشند، اغلب تحت تأثیر استرس، هورمونها یا عادتهای قدیمی قرار میگیرند. واقعیت این است که بیشتر افکار حتی ارزش نگاه دوم را هم ندارند، چه برسد به اقدام.
این موضوع مهم است که تشخیص دهید: شما نمیتوانید اولین فکر را کنترل کنید، اما میتوانید فکر دوم و اقدامات بعدی خود را کنترل کنید. تصور کنید فکری مانند «من در این کار وحشتناک هستم» به ذهنتان میآید و شما با فکر دوم مهربانتری مانند «شاید دارم یاد میگیرم و این اشکالی ندارد» به آن پاسخ میدهید. این تغییر ذهنی ممکن است کوچک به نظر برسد، اما یک تمرین قدرتمند است که چشمانداز احساسی و خلاقانه شما را دوباره شکل میدهد.
احساساتی مانند خشم و غم راه خود را به هنر باز میکنند. وقتی احساس غرقشدن و اضطراب دارید، سعی کنید از خود این سوال دو بخشی را بپرسید: چه احساسی دارم و با آن چه میتوانم بکنم؟ برای هنرمندان، تصعید احساسات تبدیل احساسات خام به کار خلاقانه میتواند هم پالایشدهنده و هم دگرگونکننده باشد.
آگاهی از احساسات شما در رابطه با انزوا نیز بسیار مهم است. یک رقص ظریف بین انزواِ افسردهکننده و تنهاییِ آرامبخش وجود دارد. هنرمندان، به طور طبیعی، اغلب به تنهایی کار میکنند، اما انزوا میتواند بهطور نامحسوس نفوذ کند و همراه خود مه سمی به همراه بیاورد.
به این شکل به آن فکر کنید: تنهایی میتواند یک سفر درونی پرورشدهنده باشد، در حالی که انزوا میتواند یک عقبنشینی ترسمحور باشد. توصیه اینجا این است که جلوتر از چرخه انزوا بمانید.
به خودتان یک نامه بنویسید تا در زمانهای سخت آن را بخوانید. به خودتان در مورد کارهایی که واقعاً دوست دارید در زمانهایی که منزوی نیستید انجام دهید بگویید، مانند وقت گذراندن با افرادی که شما را خوشحال میکنند و فعالیتهایی که خارج از خانه از آنها لذت میبرید. حتی قدمهای کوچک، مانند کار کردن در یک کافه یا فضای کاری مشترک، میتوانند شما را در زمانی که انزوا غلبه میکند، پایدار نگه دارند.
فراموش نکنید که افکار، احساسات و رفتارهای شما به هم مرتبط هستند. اما با قصد و مراقبت، میتوانید آنها را به گونهای شکل دهید که از هنر و خودتان حمایت کنند.
عمل دلهرهآور خودتبلیغاتی
حالا بیایید به موضوع دیگری بپردازیم که هنرمندان اغلب میخواهند از آن دوری کنند: بازاریابی. برای بسیاری از ما، خودتبلیغی ناخوشایند است، اگر نه کاملاً دافعهآور.
ما با بازاریابی دست و پنجه نرم میکنیم چون احساس میکنیم که داریم چیزی درخواست میکنیم: توجه، فضا، تأیید همه اینها ترس ناخوشایندی از قضاوت را برمیانگیزند. این یک موقعیت آسیبپذیر است برای کسانی که شرطی شدهاند تا باور کنند صدای آنها اهمیتی ندارد.
اما به این شکل به آن فکر کنید: بازاریابی درباره تبلیغ خودتان نیست؛ درباره به اشتراک گذاشتن کارتان است. هنر شما، خود شما نیست. هنر شما سزاوار این است که کمی توجه و فضا به خود اختصاص دهد و بازاریابی به سادگی راهی برای محقق کردن این امر است.
سه ابزار بازاریابی اساسی وجود دارد که باید از آنها استفاده کنید. اول، یک وبسایت. این ضروری است. وبسایت شما خانه دیجیتال شماست فضایی که هر کسی میتواند درباره شما و کارتان بیاموزد. آن را ساده اما حرفهای طراحی کنید، با یک بیوگرافی، اطلاعات تماس و نمونههایی از کارهایتان.
بعد، یک پلتفرم رسانه اجتماعی محبوب را انتخاب کنید که بتوانید با آن کنار بیایید. یک حساب کاربری حرفهای ایجاد کنید، نه شخصی، و با آن مانند یک ابزار رفتار کنید، نه کل دنیای شما. به طور منظم پستهایی منتشر کنید که هنر شما و هر نمایش یا اجرایی را تبلیغ کنند، و زمان خود را در آن محدود کنید تا به یک عامل حواسپرتی تبدیل نشود.
در همین حال، یک لیست ایمیل به شما امکان میدهد مستقیماً با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنید و آنها را در جریان رویدادها، پروژهها و بهروزرسانیها قرار دهید. و شراکتها را دستکم نگیرید. هر همکاری چه با هنرمندان دیگر، سازمانها یا رویدادها فرصتهایی برای تبلیغات متقابل ایجاد میکند.
پذیرش محدودیتها
در این بخش پایانی، بیایید به نقطه شروع بازگردیم. ما با فکر کردن درباره زمان محدودمان روی زمین شروع کردیم، پس بیایید روی یک نوت وجودی دیگر به پایان برسیم. در نهایت، کاوش درون معنوی شما بخش اساسی از زندگی کاملاً درگیر و پرمعناست. برای برخی، تمرین خلاقانه به عنوان شکل اصلی معنویت آنها عمل میکند. از طریق عمل خلق، هنرمندان به طور عمیقی با خود، جامعهشان و چیزی بزرگتر ارتباط برقرار میکنند فرآیندی که ماهیت تمرین معنوی را منعکس میکند.
با این ذهنیت، تأثیر مثبتی را که پذیرش مرگ میتواند بر هنر و زندگی شما به طور کلی داشته باشد در نظر بگیرید. در جامعهای که اغلب مرگ را انکار یا از آن اجتناب میکند، هنرمندان میتوانند نقش منحصر به فردی در کمک به دیگران برای مواجهه با این حقیقت جهانی ایفا کنند.
در حالی که مرگ میتواند طاقتفرسا باشد، پذیرش آن نحوه مواجهه شما با زندگی را دگرگون میکند. آگاهی روزانه از ناپایداری زندگی به شما امکان میدهد با قصد بیشتری زندگی کنید، ارتباطات معنادار برقرار کنید و از زیبایی زودگذر وجود قدردانی کنید. این به معنای غوطهور شدن در غم نیست، بلکه استفاده از این درک برای پرورش قدردانی عمیقتر از زندگی است.
هنر میتواند فضایی عمیق برای این تأملات فراهم کند. اثر William Basinski به نام The Disintegration Loops که در سایه حادثه ۱۱ سپتامبر ساخته شد و با موضوعاتی مانند زوال، حافظه و تجدید بازی میکند نمونهای عالی از این است که چگونه هنر میتواند تعامل ظریف بین آفرینش و از دست دادن را نشان دهد. وقتی هنرمندان چنین موضوعاتی را در کار خود میپذیرند، فرصتهایی برای دروننگری و بهبودی، هم برای خود و هم برای مخاطبانشان ایجاد میکنند.
در این سفر هیچ مقصد نهایی وجود ندارد، فقط یک تعهد مداوم برای درگیر شدن با این جنبههای وجود و کشف بینشهای دگرگونکنندهای است که ارائه میدهند. و این همان چیزی است که هنر بزرگ به آن میپردازد.
خلاصه نهایی
این خلاصه از کتاب Make Your Art No Matter What اثر Beth Pickens این است که برای هنرمندان مهم است که تمرین هنری خود را در میان واقعیتهای زندگی در اولویت قرار دهند. بررسی روال روزانه شما میتواند با شناسایی زمانهای در دسترس برای تمرین هنری، از این امر حمایت کند.
برای غلبه بر مشکلات مالی و تردیدهای آزاردهنده نسبت به خود، آگاهی کلید اصلی است ابتدا برای تشخیص عادتهای بد و سپس جایگزینی آنها با رفتارهای بهتر. سه اصل آگاهی، پذیرش و اقدام متضاد میتوانند به تغییرات عمیق منجر شوند. یادگیری تبدیل احساسات دشوار به هنر و تشخیص زمانی که تنهایی به انزوا خطرناک تبدیل میشود، گام مهمی در حفظ تمرین هنری در زمانهای سخت است.
پرورش درون معنوی و درگیر شدن با موضوعاتی مانند مرگ و ارتباط با چیزی بزرگتر، بخشی جداییناپذیر از یک تمرین خلاقانه معنادار است. حفظ تمرین هنری در طولانیمدت نیازمند بازتاب مداوم و تشخیص ارزشی است که دیدگاه منحصر به فرد شما به جهان اضافه میکند.
خوب، این خلاصه هم تمام شد و امیدواریم از آن لذت برده باشید.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.